آنیساآنیسا، تا این لحظه: 10 سال و 1 روز سن داره

شکوفه زندگی ما

انتخاب اسم برای فرشته کوچولومون

دختر نازنینم امید تازه زندگی من و پدر     این روز ها حال و هوای خاصی داریم من و بابایی هر روز درگیر انتخاب یه اسم خوشگل برات هستیم باورم نمیشد اما مثل اینکه انتخاب یه اسم قشنگ خیلی سخت تر از چیزی بود که ما فکرش رو میکردیم. راستش بابایی تاکید داره یه اسم ترکی بذاریم از اولین روز کلی اسم پیدا کردیم همشون قشنگ بودن اما هر کس یه ایرادی گرفت و از چشممون افتادن.من به بابایی چندتا اسم پیشنهاد دادم و اونم از اول اسم آیسل رو برات دوست داشت.اسمهایی که تو لیست گذاشتیم اینا بودن مامان قربونت بشه. 1: آیسل:سیل نور ماه" دختر زیبارو 2:آیسو:الهه آب و ماه 3 : ...
1 دی 1392

بالاخره مطمئن شدیم دختری

عزیز دلم امروز با بابایی رفتیم سونوگرافی همه چیز خوب بود دستت رو هم گذاشته بودی روی سرت الهی مادر فدات بشه عاشقانه با بابایی نگات کردیم و صدای شیرین طپش قلبت رو هم شنیدیم و دکتر گفت 100 در 100 دخمله نی نی تون از خوشحالی میخواستم پرواز کنم دیگه خیالم راحت شد از فردا میرم با مامان جونت کلی خرید میکنیم برات عزیز دل مادر.   خدا جونم ممنونم به خاطر این لحظه های پر از امید کشته هزار هزار داری انگاری مهره مار داری خانوم میشی بانو میشی برات میان خواستگاری شاهزاده ها از هر طرف چشم انتظارن توی صف عقب برین ! یکی یکی ! دختر نمیدم الکی هر کی ...
1 دی 1392

تقدیم به پدر بزرگ و مادر بزرگهای نی نی خوشگلم

پدر بزرگ خوبم   همیشه مهربونه   وقتی كه پیشم باشه   برام كتاب می خونه   مادر بزرگ نازم   خیلی برام عزیزه   هرچی غذا می پزه   خوشمزه و لذیذه   وقتی با اونها باشم   غصه و غم ندارم   دنیا برام قشنگه   هیچ چیزی كم ندارم. ...
25 آذر 1392

دخترم هستی من!

با ارزش تر ازتو، توهستی که عشقت در قلبم غوغا به پا کرده   قدم به قدم باتو،لحظه به لحظه در فکر تو ، عطر داشتنت،    ماندن خاطره هایی که مرور کردن آن در آینده ای نزدیک دلها را شادمیکند   و رسیده ام به تویی که آمدنت رویایی بوده در گذشته هایم   و رسیده ام به تویی که در کنار تو بودن عاشقانه ترین لحظه های زندگی ام است   پایانی ندارد زندگی ام با تو   آغاز دوباره ایست فردا در کنار تو   فردایی که در آن دیروز را فراموش نمیکنم   ...
25 آذر 1392

مادرانه با دخترم

هستی زندگی من چراغ اندیشه بهترین راهنمای جاده های پر پیچ و خم زندگیت است اما اگر برایت می نویسم برای این دل نا آرامم است و این آرزوهای طولانی... می نویسم تا با صفای کلمات امید سعادت پاره  تنم را در سرزمین خیالم بپرورم... می نویسم تا درخشش ستاره عمرم را بر آسمان تاریک روزگار به تصویر کشم... می نویسم تا ابری شوم و در راه پر مشقت زندگی سیرابت کنم... هر چند که رهروتویی و من ابری بیش نیستم... دختر نازنینم گفتنی ها ی زندگی بسیار است و نا گفتنی ها بیشتر... برایت با عشق نوشتم ...
15 آذر 1392

من مادرم!

نفس که میکشی اروم میشم... دلت که میگیره "گریه میکنم... آه که بکشی زار میزنم"لبخند که بزنی ذوق میکنم.. از اول"جزئی از همیم"من درد میکشم تو متولد میشی... تو بچگی همبازیت میشم"مدرسه که بری همکلاسیت.. بزرگتر که بشی"امیدوارم با من غریبه نشی... چون من بهترین دوستت میشم.. یه وقت یادت نره!!!! من همونم که همبازی تو بودم.. همون قدر کودک"همون قدر ساده.. بارها چشم گذاشتم وتو قایم شدی"خودم وبه ندیدن زدم وتو بردی.. من فقط لبخند زدم.. وقتی بزرگتر شدی این رو یادت نره که من همونم.. همون مادر همیشگی"من عوض نمیشم"تو بزرگ میشی... من همونم که هستم هر چه بزرگتر بشی ونا خواسته ازمن دورتر.. دلم همیشه ...
15 آذر 1392

هزاران بار سپاس

فرشته کوچک فرداهای من، امید زندگی من و پدر، این روزها قشنگترین و بهترین روزهای زندگیمان در کنار تو در گذر زمان است. چقدر این روزها خوشحالم ، خوشحالم به خاطر عشق و آرامشی که خداوند مهربان بر ما عطا کرد، خدای بزرگم من هر روز امیدوارتر از روز قبلم و تو هر روز مهربانتر... مهربانیت را حد ومرزی نیست ، چرا که تو خداوند بزرگ و بی همتایی، خدای مهربان به خاطر عطاکردن زیباترین خلقت هستیت از تو هزاران بار سپاسگزارم...     ...
15 آذر 1392